تبلیغات
آنچه باقیست فقط خوبی هاست .

آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان

آن مرد كیسه به دوش!

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست  

هر کسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

انسان عجب موجود ناشناخته ای است ، هیچ کس جز خدای تعالی نمی تواند از اسرار درون انسانها خبر داشته باشد چه بسا ما انسانهایی را محترم می دانیم که درونی ناپاک و مشمئز کننده دارند و چه بسا افرادی را مورد تمسخر قرار می دهیم که درونی پاک و بی آزار دارند . آن مرد ژنده پوش عمری را در میان شهروندان این شهر سپری نمود او کسی بود که بی هیچ تکبر و غروری کوچه به کوچه و خانه به خانه می گشت و از ما کمک می خواست  هیچ کس نمی داند این کمکها چه سودی برایش  داشت ،  نه تغذیه ی مناسبی داشت و نه لباس خوبی می پوشید ژنده پوشی بود که آزارش به مورچه ای هم نرسید . خلائق از دست و زبان او در آسایش کامل بودند ، نه اهل غیبت بود و نه دروغ می گفت ، ریاکار نبود ، دزدی نمی کرد،  گدائی می کرد اما لقمه ی حرام نمی خورد، طماع بود ، حرص مال دنیا داشت ولی کلاهبرداری و اختلاس  نمی کرد . او طماع و مال اندوزی درستکار بود ، از راه دزدی مالی اندوخته نکرد ولی  چه بسا گاهی  افراد بسیار مطرحی را می بینیم  که لباسهای آن چنانی می پوشند ، خوراک های لذیذ می خورند ، ماشین و خانه های گران قیمت دارند اما دروغ می گویند ، غیبت می کنند ، ریاکار هستند ، ربا خواری می کنند ، تارک الصلاه هستند ،  دستی کج به اموال مردم و بیت المال  دارند حرص مال دنیا آفتی است که در کمین همه ی انسانها نشسته است  خیلی از انسانها طماع هستند ، حریص می باشند و اشتهای سیری ناپذیر، آنها را در مسیر نابودی و فلاکت قرار داده است و به سوی انحطاط اخلاقی و مالی سوق می دهد. ولی آن مرد ژنده پوش با گشاده روئی و خنده از ما کمک می خواست ، زور گو نبود دیگران را تهدید نمی کرد ، ملتمس بود ، با آبروی مردم بازی نمی کرد ، همه را می شناخت و خیلی ها را با اسم کوچک صدا می زد ، حافظه ای قوی داشت که  می توانست نام کوچک خیلی از شهروندان را به خاطر بسپارد . نه طلبکار بود و نه بدهکار ، علیه هیچ کس پرونده سازی نکرد ،  کسی هم از او شاکی نبود ، تیشه به ریشه ی هیچ کس  نزد ، طومار نویس  و شب نامه نویس نبود ، به کسی فحاشی نمی کرد تنها  درد او جمع آوری پول بود  ، حتی زمانی که از او می خواستند نامه ی معروفش را بخواند دریغ نداشت ، برای سرگرم کردن و خندان مردم کوتاهی نمی کرد ، مردی بی آزار و مهربان بود آن مرد ژنده پوش و آن انسان مهربان و بی آزار میرزا بود. چرخ زمانه میرزا را هم به وادی آخرت رساند او رفت با تمام خوبی ها و بدی هایش  ، او شاید به خیال من و شما هیچ نداشت ولی هنگام رفتن سرمایه ای داشت که شاید من و شما هرگز نداشته باشیم سرمایه ی او حضور مردمی بود که برای تشییع پیکرش آمده بودند هیچ کس از او ناراضی نبود همه برای غفران و آمرزش روحش طلب مغفرت داشتند اما ما آدم های پر مدعا با جامه های فاخری که بر تن داریم آیا می توانیم زمان مردن دلهایی را افسوس و نگران خود نماییم ؟ می گویند  وصیت کرده تا تمام اندوخته اش را وقف امور خیریه نمایند او سالهای زیادیرنج سرما و گرما را به جان خرید تا اندکی از سرمایه ی این شهر را جمع آوری نموده و بی آنکه خود بهره ای از آنها برده  و رفاهی  نصیبش شود همه ی آنرا وقف  امور خیریه نمود مسجدی که  باید من و شما و آنها که ادعایشان گوش فلک را پر کرده است می ساختند . چشمهای ما قادر به دیدن واقعیت وجودی افراد نیست چه بسا ما به چشم سر کسی را ژنده پوش ببینیم ولی در نزد خدای متعال  مقامی  والا و برتر داشته باشد و چه بسا ما کسانی  را با جامه های فاخر انسان بدانیم در حالی که روحی پلید و اندرونی شیطانی دارند که از چشم ما پنهان مانده است .  امروز ما مانده ایم که از زندگی امثال میرزا چه درسی می توانیم بیاموزیم ، زندگی امثال میرزا درسهای بزرگی دارد .می توان ژنده پوش بود ولی دلی صاف و روحی لطیف داشت ، می توان ژنده پوش بود ولی آرام  و مهربان  زندگی کرد، می توان ژنده پوش بود ولی مردم آزار نبود ، می توان ژنده پوش بود ولی مردم از دست و زبانت در امان باشند ، امروز دیگر صدای پای میرزا ، آن مرد ژنده پوش ِ مهربانِ  کیسه به دوش در خیابانهای این شهر شنیده نمی شود.  آن انسان مهربان همانند همه ی  آدم های دیگر  تنها با چند متر کفن و کیسه ی اعمالش در همین قبرستان ما خاک شد کسی چه می داند شاید کیسه ی اعمال اواز هر کدام از ما رنگین تر و پربارتر  باشد.آری میرزا هم نغمه ی خود سرداد و از صحنه رفت ، خاموش شد و به خاطره ها پیوست  رفتنش مرا به یاد این شعر انداخت: مرگ و رفتن ُبوَد برای همه / مرگ کوبد در سرای همه / آنکه اجل دستش نگیرد کیست / وانکه می ماند و نمیرد کیست / زندگی چون کلاف پر پیچ است / اولش هیچ و آخرش هیچ است / گر گدای رهی و گر شاهی / تو هم از کاروان این راهی / تو هم این راه داری اندر پیش /توشه بردار بهر رفتن خویش/ زن و فرزند مال و زر و زور/ همه یار تواند تا لب گور/چون نهندت به قبر و بر گردند / تا ابد از تو بی خبر گردند /آنچنان زی که همه از تو یاد کنند/ روحت از ذکر خیر سرشار کنند (روحش شاد)




[ جمعه 26 اردیبهشت 1393 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب