آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان

دخیل دست های بسته

( این یادداشت مقام سوّم استانی  بخش مسابقه  یادداشت و سرمقاله جشنواده ویژه 17 مرداد 1394 را کسب نموده است.)

(در فرهنگ عاشورایی ما دست های بریده یادآور بزرگ پرچمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) و دستان بسته  سمبل اسارت اهل بیت رسول الله (ص) است بنابراین دو واژه ی دستان بریده و دستان بسته  ناخودآگاه هر شیعه ای را به یاد كربلا و مصائب آن می اندازد .)

اروند ، رودی غریب و گل آلود  بود كه در سحری فراموش نشدنی  با عبورغواصان دریای عشق  جان گرفت و جاری زلال شد. اروند برای همیشه تاریخ  به خود خواهد بالید كه گذرگاه عبور فرشته های مهربانی و معبر عروج آنان تا اوج آسمان شد  ملائكه ای كه از اقیانوس منیّت و از دنیای مادی گذشتند و از اروند تا اوج آسمان پلی از نور ساختند تا روشنی بخش چشمان گمراه و نگاههای پر از تردید زمینیان باشند .آنان  نه  غواص آب های اروند بلكه مسافران مهتاب و سرنشیان كهكشان نور بودند هنوز رد پای نورانی آنان بر امواج خروشان اروند دیده می شود . هنوز نجوای یا محمد رسول الله (رمز عملیات كربلای 4) آنان سكوت مرموز شبهای  اروند را می شكند آنان از خط الراس اروند گذشتند تا تراز انسانیت امروز ما باشند دژخیم پلید بر دستان نورانی آنان دست بند زد  غافل از آنكه  آنان ملائكه ای هستند كه قید و بند این دنیا هرگز نخواهد توانست قفسی در برابر پروازشان  باشد. امروز ملّتی بزرگ ، تمام قد  به احترام دستان بسته ی  تو ، ایستاده و ادای احترام می كند طناب هایی كه بر دستان گره گشای  تو گره خوردند نماد مظلومیت و نشان مقاومت  تو در اعماق زمان خواهند بود آنان كه بر دستان تو گره بستند چه  نادان و ناتوان بودند كه پرواز فرشتگانی كه برای پیشواز تو هبوط كرده بودند  را در اوج آسمان ندیدند . آری باریكه ی اروند معبر عبور انسانیت و سكوی پرتاب ملائكه شد تا امروز در انتهای بهار طبیعت دستان بسته ی تو شمیم عطر رمضان را به مشام جان میهن  به ارمغان آورد و روحمان از طراوت عطر تو سرمست شود هر چند عده ای قلیل ، دستان بسته ی تو را دستاویزی برای ریختن آب به آسیاب خود پنداشتند  اما ملّّتی بزرگ به احترام دست های بسته تو، دست به سینه ایستاد و ادای احترام كرد  سیل خروشان مردم و عرض ارادت و مودت آنان كه به پیشواز تو آمده بودند و دخیل از دستان بسته ی تو می خواستند شكوهی وصف ناشدنی رقم زد . روزگاری دستان مهربان  تو امواج خروشان اروند را نوازش داد و باریكه ای به چشمه ی نور گشود و امروز دستان بسته ات  دخیل پدران و مادرانی است كه چشم به راه آمدن فرزندان خوداز بهشت شهیدان  بیقراری می كنند .   دستان بسته ی تو ای شهید سرافراز دستان بسیاری را كه از جاده ی انسانیت و تعهد و وفاداری به آرمانهای انقلاب و شهیدان خارج شده و به بیراه رفته اند را خواهد بست  آنانكه دانسته یا ندانسته با سوء استفاده های مالی و مادی خود آرمانهای والای شهیدان را نشانه گرفته اند دیر یا زود خواهند فهمید كه این دستان بسته در میان خیل مشتاقان ولایت  معبری تا سرچشمه ی نور خواهد گشود و دیدگان بی بصیرت را كور خواهد كرد آری امروز دستان بسته ی تو تراز سنجش انسانیت ما خواهد بود  حضورعطرآگین امروز شما پروانه های خونین ، معبری  در امتداد بزرگراه دفاع مقدس است كه از باریكه ی اروند گذشت تا ما را به خاكریز آرمانهای والای شهیدان پیوند زند .  تا زنده ایم  در امتداد اعتقادات و باورهای الهی تو ای شهید سرافراز دخیل دست های بسته ات خواهیم ماند . پیكر معطر تو  ترجمان واژه  واژه ی عشق و ارادت به مولایمان ابا عبدالله الحسین (ع) است . سربلند و خوشحال  باش در روزی كه بسیاری آدم های متظاهر دست بسته در پیشگاه الهی حاضر می شوند دستان باز توای شهید سرافراز شفاعت كننده ی دخیل بستگان  به دست های بسته ات خواهند بود دیروز تو از باریكه ی عشق گذشتی و آسمانی شدی و امروز آمدنت بهار را همخانه ی چشم های اشك بار و به انتظار ایستاده ی پدران و مادرانی نمود كه یعقوب وار  به  وصال یوسف بینا شدند تا فردایی دیگر " .... بَل اَحیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون "  باش تا در  پیشگاه پروردگار سبحان باز دخیل دستان بسته ات شویم .(محمّد نعمتی )

کوه پرسید ز رود ،

زیر این سقف کبود

راز ماندن در چیست؟

گفت: در رفتن من

کوه پرسید: و من؟

گفت: در ماندن تو

بلبلی گفت: و من؟

خنده ای کرد و گفت :

در غزلخوانی تو

من و تو، بلبل و کوه و رودیم

راز ماندن جز، در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست ، بدان

                              (   نویسنده مطلب محمد نعمتی    )               




[ چهارشنبه 21 تیر 1396 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمد نعمتی هستم متولد بیستم بهمن 1352 روستای هزارانی (شهرستان آبدانان)فوق لیسانس تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ، بیش از بیست و پنج سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش( ۱۱ سال كارشناس اداری ) یك دوره چهار ساله عضو شورای اسلامی هزارانی - بیش از ۱۰ سال عضو شورای حل اختلاف - در دانشگاه آزاد اسلامی ، جهاد دانشگاهی و آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان تدریس داشته ام . نوشتن را بیش از هر سرگرمی دیگری دوست دارم یاد گرفته ام حرفم را بدون لكنت زبان و با حفظ احترام و رعایت حقوق دیگران به زبان آورم . مفتخرم كه خداوند توفیقی نصیب نمود تا در ایجاد سازش صدها اختلاف خانوادگی سهمی كوچك داشته باشم چرا كه به این كلام گهر بار رسول اعظم حضرت محمد(ص) باور دارم كه هیچ عبادتی برتر از ایجاد صلح و سازش میان مردم نیست و معلمی را تنها هنر خود می دانم پس از حدود دو سال از شروع به كار این وبلاگ این چند سطر را علیرغم میل باطنی ام و به اصرار برخی همراهان عزیز كه از میزان تحصیلات و ارتباط آن با نوشته هایم سؤالاتی داشتند نگاشتم باشد كه مورد رضای حق تعالی و مقبول همراهان عزیز واقع شود .
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب