آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان
" نامه ای به باران "

 همنشین پاییز و زمستانم ، رنگین کمان بهارهای کودکی ام سلام ، باران جان، سلام بر تو و نَم نَم باریدن هایت ، سلام بر شُر شُر ناودانی ، آنگاه که دریچه آسمان باز می شود و مروارید های غلطان تو بر سقف خانه هایمان می نشیند و آرام آرام جاری می شود. سلام بر ابرهای باران زا که این روزها دلمان در غیابشان تنگ شده است.  سلام بر گرفتگی و غرش سینه ی آسمان که  در این حوالی صدایش شنیده نمی شود . باران جان اگر جویای حال ما هستی مَلالی نیست جز نباریدن تو ، باران مهربان این روزها دلمان سخت گرفته است هر روز صبح به امید آنکه تو می آیی از خواب برمی خیزیم  نفس از لابه لای شُش های خاک خورده و ریه های خُشکمان به سختی بر می آید چشم  به آبی آسمان که می گشاییم نفس هایمان به شماره می افتد و آهی سرد خبر از نیامدن تو می دهد . می دانیم که از ما رنجیده ای ، ما ارزش قطره های با برکت تو را ندانستیم . امروز چشمانمان از ندیدن مُرواریدهای زیبای تو خشک شده و طراوت از سرزمین مان رخت بر بسته . باران جان قبول داریم که دل هامان همچون صَخره های سنگ ، سخت شده است اما مگر تو بر صَخره های سنگ نباریدی و آنها را نرم و خاکستر نکردی ؟ گرچه دل ما چرکین است اما هنوز ته مانده ای از مهربانی در اعماق سیاه دل هایمان یافت می شود . می دانیم و می دانی که خیلی بَد کرده ایم اما تو بارانی ، تو آفریده شده ای برای باریدن ، ما بندگان گناهکار ،  این روزها تو را نیز رنجانده ایم . باران مهربان ، تو دلی به وسعت آسمان داری و قلبی سرشار از مهربانی ، ما پشیمان و خِجِل و درمانده ایم و تو بخشاینده و مهربان ، باران  عزیز ، بادِ سرد و سوز سرما صورتمان را بد جوری نوازش داده است سیلی سردِ سرما ، گونه هایمان را سُرخ نموده است . دستهای لرزانمان در مقابل گونه های سَرد و سُرخ فام  به هوا برخواسته تا از درگاه خالق هستی بخش ، طلب بخشش و باران نماید ما از چشمهِ زُلال الهی ‌، تو را می طلبیم تا با آمدنت طراوت و شادابی به زندگی سرمازده و سَردمان بر گردد . باران جان پاییزِ سَرد و بی روحمان را با اشکهای غلطان خود طراوتی دوباره ببخش و ما را از این سَردی و نِخوت برهان ، زمین های کشاورزی و دانه های گندم چشم انتظار آمدن تو خشکیده اند .سیلی سردِ سرما ما را بس است ، ببار باران که زمینِ جانِ ما نیز تشنه ی باریدن توست . 

ببار باران ببار ای یار دیرین
ببار از آسمان باز ، آبِ شیرین 

ببار بر ما ، که جمله تِشنه گانیم
ببار کز تَلخی هم ، تَلخ کامیم 

بیا با هم  بخوانیم "باز باران "
به پاییز و زمستان و بهاران

بیا با هم بخوانیم بی بهانه
سرود " بازباران " با ترانه

ببار شُر شُر ببار نَم نَم 
ببار از آسمان کَم کَم

ببار بر کوه ، ببار بر دشت و بر صحرا
ببار بر ساحل و بر موج و بر دریا 

ببار باران ، ببار بر صورت سَردم 
ببار از آسمان بر زخم و بر دَردم

بشو  آب روان بر ناودانی 
بشو روح روان بر زندگانی 

به قطره قطره ات ما را نیاز است
ببار باران که هنگام نماز است .

" نماز باران و درخواست رحمت الهی را فراموش نکنیم " 
               ( محمد نعمتی - آبدانان )



[ چهارشنبه 3 آذر 1395 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمد نعمتی هستم متولد بیستم بهمن 1352 روستای هزارانی (شهرستان آبدانان)فوق لیسانس تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ، بیش از بیست و پنج سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش( ۱۱ سال كارشناس اداری ) یك دوره چهار ساله عضو شورای اسلامی هزارانی - بیش از ۱۰ سال عضو شورای حل اختلاف - در دانشگاه آزاد اسلامی ، جهاد دانشگاهی و آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان تدریس داشته ام . نوشتن را بیش از هر سرگرمی دیگری دوست دارم یاد گرفته ام حرفم را بدون لكنت زبان و با حفظ احترام و رعایت حقوق دیگران به زبان آورم . مفتخرم كه خداوند توفیقی نصیب نمود تا در ایجاد سازش صدها اختلاف خانوادگی سهمی كوچك داشته باشم چرا كه به این كلام گهر بار رسول اعظم حضرت محمد(ص) باور دارم كه هیچ عبادتی برتر از ایجاد صلح و سازش میان مردم نیست و معلمی را تنها هنر خود می دانم پس از حدود دو سال از شروع به كار این وبلاگ این چند سطر را علیرغم میل باطنی ام و به اصرار برخی همراهان عزیز كه از میزان تحصیلات و ارتباط آن با نوشته هایم سؤالاتی داشتند نگاشتم باشد كه مورد رضای حق تعالی و مقبول همراهان عزیز واقع شود .
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب