تبلیغات
آنچه باقیست فقط خوبی هاست .

آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان

 "ریز علی درون خویش را بیدار کنیم "
غروب یکی از روزهای سرد پاییزی مردی آرام آرام در کنار ریل های راه آهن قدم بر می داشت . هوای سرد و تاریک و قطره های باران با نور فانوسی کم سو برای مرد دهقان فضایی خیال انگیز رقم زده بود . انگار سرما ، تاریکی و غرش ابرها می خواستند مرد دهقان و فانوسش را برای همیشه ماندگار نمایند . صدای قدم های آهسته ی مرد دهقان در غرش ناگهانی کوه گم شد . مرد دهقان نگاهی به کوه انداخت و صخره های غلطانی را نظاره می کرد که ریز ریز از بام کوه بر فرق ریل های سرد و باران خورده فرو می ریخت . نگاهی به صخره های فروریخته و امتداد راه آهن انداخت انگار لحظه ی ماندگاری او بر صفحه ی تاریخ این مرزوبوم فرا رسیده بود . لحظه ای با خود اندیشید تا دقائق دیگر قطاری با واگن هایی پر از مسافرانی که در زیبایی شبی بارانی محو شده اند از امتداد کوه خواهد رسید . قدمهایش را تندتر برداشت شاید زودتر به ایستگاه قطار برسد اما وقتی صدای ناله ی قطار در گوش زخمی کوهستان پیچید نفسهایش بند آمد . ناگهان مشعل ذهنش روشنایی فانوس نم کشیده اش را شعله ور نمود. به تندی ، تن پوشش را  در آورد  با نفت غیرت آغشته و با مشعل فداکاری شعله ورش نمود . چوب دستی اش را در هوا چرخاند و  دوان دوان  در امتداد ریل ها  و در میان شلاق های باد و باران که بصورتش می خورد به سمت قطاری که زوزه کنان به سوی مرگ می شتافت پیش رفت . او با چرخاندن تن پوش شعله ور خویش در هوای بارانی کوهستان به مسافران خواب زده ی قطار مرگ ، نهیب ایستادن می داد . دهقان فداکار که موفق شد قطار سرکش کوهستان را به توقف درآورد مورد نوازش دستان مسافرانی شد که او را به باد کتک گرفتند انگار تقدیر مرد دهقان چنان نوشته شده بود تا در این شب سرد و بارانی هم از شلاق های باد و باران و هم مشت و لگدهای مسافران قطاری که به سوی مرگ می رفتند بی نصیب نماند اما مرد دهقان تحمل نمود تا فداکاری اش قصه  کتابهای درسی نسل های آینده شود ....... نامش ریز علی بود اما همه ی ایران او را به نام دهقان فداکار می شناسند . بچه های ایران با خاطره ی فداکاری ریزعلی بزرگ شدند . در تاریخ ایران زمین نام های زیادی ماندگار شدند ریز علی هم برگی از تاریخ ایران زمین است . آیندگان وقتی برگهای زرین تاریخ را ورق می زنند چون به صفحه ی مردان فداکار می رسند نام ریزعلی را می خوانند و فداکاری او را ارج می نهند . لباس ریزعلی پرچم فداکاری نسلی است که ما آنرا به راحتی به فراموشی سپردیم . ریز علی بزرگ بود و بزرگ خواهد ماند این مائیم که ریزیم و ریز مانده ایم . ریزعلی در آن شب سرد و تاریک با آتش زدن تنها تن پوش خویش به وظیفه ی انسانی اش عمل کرد و نه تنها ناجی سرنشینان یک قطار و چند واگن شد که آموزگار فرزندان ایران زمین گشت . ریز علی نماد تمام انسانهایی است که در تراز انسانیت قرار گرفته و عیار آنان مملو از فداکاری است  امروز گر چه فانوس عمر ریزعلی خواجوی خاموش شد اما شعله ی آتش تن پوش او در آن شب سرد پاییزی بیرق فداکاری نسلی است که برای همیشه ماندگارند نسل انسانهای فداکار و ماندگار ، شاید در درون هر کدام از ما یک ریز علی نهفته باشد اما چنان در سرداب خویش غرق شده ایم که با غرش کوه هم بیدار نمی شویم . ریزعلی خواجوی دهقان گمنامی بود که فداکاری پیشه نمود تا برای همیشه ماندگار بماند . 
یادش گرامی و فداکاری اش ماندگار 

          (محمّد نعمتی )



[ یکشنبه 12 آذر 1396 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب