آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان
از همان دوران دانش آموزی به ادبیات فارسی و نثر و نظم موجود در آن علاقمند بودم در درس انشاء و ادبیات فارسی نمره های خوبی می گرفتم هر چند در دبیرستان رشته ی ریاضی فیزیک را انتخاب کردم اما ارتباطم با ادبیات فارسی قطع نشد در تمام این سال ها نوشتن بهترین سرگرمی ام بود گاهی جسته گریخته ابیاتی می نوشتم یازده سال حضور در اداره و انجام کار اداری تمام دل مشغولی های گذشته ام را گرفت اکنون که به قول معروف عدویی سبب خیر شده و عذر ما را برای ادامه ی همکاری در کار اداری خواستند و به از ما بهتران واگذار کردند فرصتی بدست آمده تا بار دیگر به دل مشغولی های گذشته بپردازم از این فرصت برای نگارش کلمات و جملاتی موزون (اگر بشود به آن نام شعر نهاد ) بهره برده و آنها را تقدیم همراهان عزیز نمایم البته نوشتن یاداشت های انتقادی همچنان ادامه خواهد داشت و انشاء الله به زودی نقدی بر یکی از مشکلات شهرستان تقدیم خواهد شد .
شعر زیر اولین غزلی است که نگاشته ام بی شک ایرادات ساختاری زیادی دارد چون من با اصول ادبی نوشتن غزل در حد ابتدایی آشنایی دارم فقط سعی کرده ام وزن و آهنگ ابیات رعایت شود اصول و قواعد اصلی را زیاد نمی دانم آنچه در این غزل یا موارد بعدی تقدیم خواهد شد تنها کلمات و واژه هایی است که به ذهنم خطور می کند و همانند پدرم که بنا بود و سنگ ها را کنار هم می چید تا دیوار شوند من به جای سنگ کلمات را کنار هم می گذارم به امید آنکه شاید شعر شوند .

تو را ای خوبتر من می شناسم ، تو دریایی
تو مشق دفتر ایمان ، تو سرمشق غزل هایی 

فراموشم نکن این بار ، کنارم باش ای خوبم 
من از یادت نمی کاهم ، تو ای شیرین رویایی

بهارم باش ، منم پاییز و سرمای زمستانم
تو اما بهترینم باش ، کنارم باش به نجوایی

به صحرا می روم  اما ، به مهرت  من گرفتارم
ز عشقت خون دل خوردم ، هزاران بار به تنهایی

قرار من تویی ای یار ،  به خالت من گرفتارم 
صدای تار گیسویت ، زده آهنگ رسوایی

کنار آب بنشستم ، در آیینه به خود گفتم 
منم قطره  ، کف آبم ، تو اما موج دریایی 

(محمد نعمتی -آبان 94-آبدانان)



[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]
کاش نائل می شدم هر روز به دیدار حسین  (ع)
یا که بوسه می زدم بر پای زوار حسین (ع)
 از برای زائرش با مشک آب از آبدانان آمدم
مشک را بر دوش گیرم چون علمدار حسین (ع)
این دو بیت شعر تقدیم به موکب آبدانان  و عزیزانی که در مهران به نام موکب آبدانان از زوار اربعین پذیرایی می کنند .



[ پنجشنبه 28 آبان 1394 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]
به یاد بهترین دوست و همکارم ، مرحوم احمد سرداری که ناباورانه از جمع ما رفت .
در خبر آمد ، که آن هوشیار رفت 
آن معلم ، احمد سردار رفت 
احمدم ، ای نام نیکت ماندگار 
 همکلاسم ، سرفراز روزگار
روزمان تاریک شد ، از رفتنت
این چه رختی بود ، کردی بر تنت
ای تو ما را بهترین آموزگار
درس و مشقت تا همیشه یادگار
بچه ها نام تو را چون می برند 
از کلامت مهربانی می خرند
یاد میز و دفتر و مشق و کتاب
کرده  ما را از غمت ، پر التهاب
در  "هدف " ماندی ، تو ای ، سنگ صبور 
مرزها را یک به یک ، کردی عبور 
تو صداقت را به من ، آموختی 
مهربانی را به قامت ، دوختی 
تو معلم ماندی ،  ای ، سرداری ام 
نا خدا ی کشتی طوفانی ام 
ای صفا بخش تمام لحظه ها
احمد ، ای ،  آموزگار بچه ها
این چه  وقت رفتن و پرواز بود 
ای که نامت با "هدف " همراز بود 
رفتن و مردن ، برایت زود بود
اندرونت ، چون زلال رود بود
باورش سخت است که احمد درگذشت 
روزهای با تو بودن ، هم گذشت!
جای تو خالیست ای آموزگار
خون ببارد در فراقت ، روزگار
(محمد نعمتی - آبان 94 آبدانان)
..........................
(هدف نام مدرسه ای است که سالهای متمادی با نام احمد سرداری گره خورده بود او بیش از 10 سال علیرغم فرصتهایی که داشت ترجیحش بر آن بود که مدیر مدرسه ی هدف  روستای چمکبود بماند. )



[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]
مدتی است که علاقمند شده ام تا دلونشته هایم را در قالبی منظم تر درآورم از نوجوانی علاقمند به شعر بودم و ادبیات فارسی را دوست دارم پدرم بنا بود و سنگ ها را کنار هم قرار می داد شاید دیواری شوند من نیز تنها سعی می کنم کلمات را کنار هم قرار دهم شاید کمی منطم تر شوند .

کاش می شد از سحر تا نیمه شب لبخند داشت 
شهرتی چون دانه ی اسپند داشت 
در میان شعله ها پرواز کرد 
در به روی مهربانی باز کرد 
بر تراس چوبی خانه نشست 
در به روی غصه ها مردانه بست 
از زبان دوست ، غم ها را شنید 
با مداد مهربانی خط کشید 
خط کشید بر دردها و غصه ها  
سرکشید از جام می ، پیمانه ها 
کاش می شد زندگی هم  قالبی از سنگ داشت 
اندرون و حال ما یک رنگ داشت 
کاش می شد انتهای فقر را ، ترسیم کرد 
غصه های تلخ را ، تقسیم کرد 
کاش می شد فقر ،  یک بخشی نبود 
در نگاه مرد دلتنگی نبود
کاش می شد بر مدار زندگی 
خط کشید بر فقر و بر شرمندگی  
کاش می شد ، نوبهاری بود و پاییزی نشد 
از سحر تا شب خدایی بود و دنیایی نشد 
کاش می شد بوی باران داد  مثل ارغوان 
از زمین پرواز کرد تا آسمان
کاش می شد باز مشق شب نوشت 
از اسد ، از داس و از کوکب نوشت 
کاش می شد مهربانی را خرید 
قلب آدم های سنگی را درید 
کاش می شد کودکی گستاخ و بازیگوش بود 
یا بسان مرده ها ، خاموش بود 
کاش می شد دست مردی را فشرد 
کز پی یک لقمه نان ، جانش سپرد  
کاش می شد مهربانی را چشید 
 یک دو جام از آب باران ، سر کشید
کاش می شد در ترازو ،  وزن غم ها را کشید 
از سه تار زندگی آهنگ زیبایی شنید 
کاش می شد همسفر با باد رفت
خاطرات تلخ هم ، از یاد رفت 
کاش می شد کوچه ها را باز کرد
روزهای کودکی آغاز کرد
(محمد نعمتی -آبان 94 -آبدانان)



[ دوشنبه 18 آبان 1394 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]
سفر به سلامت سردار(به یاد سردار رشید اسلام صارم طهماسبی)
سالها بود که از کنج خلوت نگاهمان بودنت را در قاب تنهایی نظاره می کردیم  مردان ایل مردانگی تو را  روایت می کردند  و زنان ایل قهرمانی هایت را در گهواره برای کودکانشان لالایی می خواندند خاطرات تو مشق سواران امروز ایلمان شده است تو آیینه ی تمام نمای مردانگی مردان ایل بودی دلمان خوش بود که قلب مالامال از مهرت همچنان می تپد تو جامانده ی قافله ی عشقی که در صبح آدینه ای بارانی بال و پر گشودی و بر فراز سرزمین رویش والفجرها شمیم خوش یاران سفر کرده را عطر افشانی نمودی سفر به سلامت سردار جولان و قلاویزان و میمک و اسارتگاه ، پلی بود تا روح بلندت  را به خانه ی دوست پرواز دهد سفر به سلامت سردار
"دل که تنگ است کجا باید رفت ؟"
با بانگ سحر پیش خدا باید رفت
از بلندی های جولان و قلاویزان و میمک
همچو صارم  ساده اما بی صدا باید رفت 
(محمد نعمتی -آبدانان)



[ جمعه 15 آبان 1394 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمد نعمتی هستم متولد بیستم بهمن 1352 روستای هزارانی (شهرستان آبدانان)فوق لیسانس تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ، بیش از بیست و پنج سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش( ۱۱ سال كارشناس اداری ) یك دوره چهار ساله عضو شورای اسلامی هزارانی - بیش از ۱۰ سال عضو شورای حل اختلاف - در دانشگاه آزاد اسلامی ، جهاد دانشگاهی و آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان تدریس داشته ام . نوشتن را بیش از هر سرگرمی دیگری دوست دارم یاد گرفته ام حرفم را بدون لكنت زبان و با حفظ احترام و رعایت حقوق دیگران به زبان آورم . مفتخرم كه خداوند توفیقی نصیب نمود تا در ایجاد سازش صدها اختلاف خانوادگی سهمی كوچك داشته باشم چرا كه به این كلام گهر بار رسول اعظم حضرت محمد(ص) باور دارم كه هیچ عبادتی برتر از ایجاد صلح و سازش میان مردم نیست و معلمی را تنها هنر خود می دانم پس از حدود دو سال از شروع به كار این وبلاگ این چند سطر را علیرغم میل باطنی ام و به اصرار برخی همراهان عزیز كه از میزان تحصیلات و ارتباط آن با نوشته هایم سؤالاتی داشتند نگاشتم باشد كه مورد رضای حق تعالی و مقبول همراهان عزیز واقع شود .
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب