آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان
 مادر، فرشته ای آسمانی است که خداوند به هر انسانی در روی زمین یکی از آنها را هدیه داده است.

اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خُردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت
سپس به مکتب حکمت ، حکیم شد لقمان.
در آن سرایی که زن نیست،انس و شفقت نیست
در آن وجود که دل مرد،مرده است روان
به هیچ مبحث و دیپاچه ای قضا ننوشت
برای مرد کمال و برای زن نقصان
زن از نخست بوده رکن خانه هستی
که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان     (پروین اعتصامی)

سالروز ولادت حضرت فاطمه (س) روز زن و روز مادر مبارک باد.

روزها تنها بهانه ای است  برای آنکه محبتمان را نشان دهیم .

هرگز برای آنکه عشقمان را به مادر و همسرمان ابراز کنیم خجالت نکشیم.

روز زن و روز مادر فرصتی گرانبهاست تا مردانه و در کمال  تواضع به همسر و مادرمان  بگوییم دوستت داریم. 

روز مادر فرصتی است تا اگر سایه اش مستدام است بر دستان پر مهرش  بوسه زنیم و اگر جاودانه شده بر مزارش شمعی بیفروزیم .




[ یکشنبه 29 اسفند 1395 ] [ 05:29 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]

دورِ گردون !

نوروز رستاخیز طبیعت و آغازگاه رویش و زایش باغ و بستان و تكانشی در خانه ی تن و جان مبارك باد .

خدا كند كه برآید به یك كرشمه دو كار  

     یكی رسیدن سال نو و دیگر ظهور نگار 

روزهایمان گذشت  ،  لحظه هایمان سپری  شد و عمرمان کوتاه ، یک سوم در خواب بودیم  و دو سومش بیدار ، گاهی هوشیار و گاهی سرکار ! ، چه یادها که خاطره شد و چه خاطره ها  که از یاد رفت ، بعضی ها را دل شکستیم  ، برخی ها را خوب شکستیم  و بعضی ها را از یاد بردیم ، دلهایی را شاد کردیم و شادی هایی را غصه  ، خیلی ها آمدند ، برخی ها  رفتند   ، چشمهای زیادی از شوق گریست و اشک هایی از فراق ریخت . برخی را به خانه ی بخت فرستادیم و بعضی ها را تا سرای ابدیت  ، خیلی ها رفتند  ولی  دوست داشتیم بمانند و خیلی ها ماندند که  آرزو یمان بود بروند  . خیلی ها تنها  ، برخی بیمار و بعضی ناتوان  ، گاهی زندگی بر وفق مرادمان بود و گاهی بر خلاف آرزوهایمان ، عقربه های  ساعت برای برخی ایستادند و برای عده ای دور تند  زدند ، عده ای خطبه ی ازدواج خواندند برخی صیغه ی  طلاق  ، بعضی ها شکستند ، خیلی ها پیروز،  بعضی ها جوان شدند برخی ناتوان، ، گاهی بی دعوت رفتیم و گاهی با التماس هم نرفتیم ، عده ای پدر شدند برخی مادر و دیگرانی یتیم ، گاهی خنده  گاهی گریه ، گاهی  لبخند  ،گاهی اخم ، گاهی دعا ، گاهی نفرین ، گاهی غرور، گاهی عصبانی و گهگاهی مهربان ، گاهی بخشنده ، گاهی خسیس .....  آنچه باقی ماند  ما هستیم و خاطره هایمان و خوبی ها و بدی هایی که از ما  یادگارند ، برخی در همین نزدیکی ها منتظر سلام وتقدیم مهربانی ما هستند برخی چشم به آسمان دارند و سخاوت ابرهایش و برخی در انتظار جوانه زدن  گل های گندم و امروز در آخرین پنجشنبه ی سال بر مزار آنانکه پر از هیاهو بودند ولی با خود هیچ نبردند و آرام گرفتند ، حاضر شدیم و ادای احترام کردیم . در این پایانی روزهای سال قبل و آغازین دقایق سال جدید آرزو دارم هر چه آرزو داشتید و در سال قبل باری به هر جهت برآورده نشد در سال نو محقق شود شادی هایتان افزون و روزهایتان ماندگار و سرانجام بر ما ببخشایند آنانکه رنجیده خاطر شدند عیدتان مبارک و نوروزتان پاینده اگر ته مانده ی عمری به دنیا داشتیم و توفیق همراهیتان نصیب ، شاید در سال جدید نیز ، هم کلامتان ماندیم . دعوت می نمایم تا هم آوا شویم  لحظات سالهایی که در حال پیوند خوردن هستند(یا مقلب القلوب و الابصار یا  یا مدبر الیل و النهار ِیا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال ) و حرف آخر غزل حافظ شیرین سخن است که تقدیم می شود   به  جمله دوستانی که کمی تا قسمتی،  نگاهی امیدوارانه به زندگی ندارند : 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان زطوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان ، غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار

تا بود  وردت دعا و درس قرآن غم مخور

همراهان عزیز نوروزتان پیروز و عیدتان مبارک

                                                                  (محمد نعمتی – اسفند ۹۵ )






[ چهارشنبه 25 اسفند 1395 ] [ 12:19 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

چشمان منتظر

  جشن نیکوکاری را فراموش نکنیم

زمستان با همه ی رخوت و سردی اش   رو به پایان است و بهار با طراوت و زیبائی نوید آمدن دارد . چشمان منتظر ما ، به آمدن بهار و سرسبزی و خرمی طبیعت لحظه شماری می کنند . مادران ، خانه ها را آب و جاروب می کنند . قالی ها روی دستان اهل خانه تکانده می شود تا گرد و غبار روزهای تلخ وشیرینی که گذشت از خانه دور شود . گنجشک ها آواز بهاری می سرایند و سبزه ها ی جوانه زده نوید زندگی  می دهند . خریدهای نوروزی آغاز ،  خیابانها مملو از جمعیت و هر چه به آستانه ی نوروز نزدیک تر می شویم بازارچه ها شلوغ تر و شلوغ تر می شوند . خبر آمدن بهار ، نوید روزهای خوشی می دهد که همه اهل خانه باز گرد هم جمع می شوند و به یاد روزهای گذشته ایام نوروز را عید می گیرند و با هم شادیها  را تقسیم می کنند . دید و بازدیدها پر رنگ تر می شودو نقطه ی اوج این مهربانی  پنجشنبه ی آخر سال است که  در ایستگاه مسافران ابدیت توقفی کوتاه داریم  تا آنها را هم از آمدن بهار و آغاز مهربانی ها بی نصیب نکنیم  اما آنقدر در این شلوغ بازار پر هیاهو ، غرق در پیشواز بهار می شویم که از یاد می بریم   چشمهای دیگری در همین نزدیکی ها منتظر لبخند ما لحظه شماری می کنند چشم هایی که که زمانی بهاری بودند اما دست تقدیر بهار را از خانه ی آنها گرفت و خزان پاییز و برگ ریزان  ،  ارمغانی بهتر از دلتنگی عزیزانشان به آنها هدیه نداد . کودکان یتیم را می گویم که سایه مهربان پدر یا مادر را از دست داده اند و باید باقی عمر را به انتظار نگاهی مهربان سپری نمایند . در این هیاهوی زمستان و بهار چند نفر از ما به یاد ایتام و نیازمندان افتادیم  چقدر مهربانی هایمان را با آنها تقسیم کردیم ، غم ها و غصه های  آنها را چگونه سهیم شدیم ؟ امروز دستان سخاوتنمد شما خوبان می تواند لبخندی بر لبان پر غصه ی کسانی بنشاند که زمانی مانند من و شما بهاری داشتند و باغبانی که مهربانی را به آنان هدیه می داد .امروز من و شما می توانیم نگاه خسته ولی معصومانه ی کودکان یتیم را به زندگی امیدوار تر کنیم .امروز  را دریابیم و در جاده ی انسانیت  و بر مدار مهربانی حرکت کنیم در این جاده مسافران زیادی چشم به راه آمدن ما لحظه شماری می کنند در این جاده ی بی پایان هر کجا نگاهی معصومانه و محتاج دیدیم توقف کنیم و با مهربانی دستان سخاوتمند خویش را به یاری همنوعان خود دراز کنیم کودکان یتیم فرصتی برای نشان دادن تراز انسانیت من و شما هستند. آنها محتاج نیستند من و شما محتاج هستیم تا به برکت وجود آنان عیار پاکی و معرفت و دانائی خود را بسنجیم .چشم های منتظر در همین نزدیکی ها ما را می بینند ولی ای کاش ما هم سعادت  دیدن آنها را پیدا کنیم .

بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن       

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

برای دیدن چشم های منتظر نیازی به پرسیدن نیست ، نیاز به صدا کردن  نیست  فقط دستانی سخاوتمند می خواهد  تا مهربانی ها را تقسیم کند .

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم در میان شاعران همه ی اعصار کسی عیار انسانیت را به این زیبائی نسروده است :

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

                                                                                                                                                                                                                                                                         (محمد نعمتی  اسفندماه ۱۳۹۵)




[ سه شنبه 17 اسفند 1395 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]
- هدیه ی آدم نما -

در سراشیبی این کوه ِ بلند
تک درختی پیر از جنس بَلوط
رو به خانه ی ما
ایستاده بر سینه ی کوه

در نبرد صخره و سنگ
رَدِ پای یک دانه بلوط
از سراشیبی کوه پیداست

می وَزد باد
می خورد تاب
آن بذر بلوط
خاک بر سر می شود اِنگار
می رود زیر سُمِ بزغاله ای

اَبرهای تیره از آنسوی کوه
می زنند شیپور باران
باز باران می شود
در سراشیبی کوه
آب باران می شود جاری
ناگهان نَم می کشد
خیس  باران می شود بذرِ بَلوط

تک درختِ پیر می بیند
که آن بذر بلوط
می شکافد از سَرِ خود خاک
می فشاند ریشه های نازکش از زیر خاک
باد و باران و سُمِ بزغاله ها
می دهند جانی درونِ دانه ها

برگِ آن بذرِ بلوط
از سراشیبی کوه
بالا می رود
ریشه اما
چَنگ بر سینه ی کوه
 هر روز پایین می رود

آفتاب
از بلندای آن کوه بلند
می شود پیدا
می رود آن دور
 می دَوَد هر روز

روزها می گذرد
دانه های سخت بلوط
هر کدام نهالی می شوند
تک درخت پیر می بیند
به جای بزغاله ها
یک شَبَه از دور می آید

شَبَه بر دست خود یک تبر دارد
 به لبهای زُمُختَش آتشی بدتر
ز تیغِ تیزِ آن تبر دارد

تبر ، خاکستر و آتش
اَرمغان آن شَبَه
هدیه آدم‌نماست
آه ای آدم نما
ای شَبَه
ای دود
هیچ می دانی
کمتر از سُمِ های آن بزغاله ای

(محمد نعمتی - آبدانان )

(برای رویش یک جوانه از میوه ی درخت بلوط ابر و باد و باران و آفتاب و ..... همه در یک سمفونی زیبا و هماهنگ مشارکت دارند اما هر کجا نابودی و تخریب وجود دارد بی گمان رَدِ پای یک انسان دیده می شود  ‌.)



[ جمعه 6 اسفند 1395 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمد نعمتی هستم متولد بیستم بهمن 1352 روستای هزارانی (شهرستان آبدانان)فوق لیسانس تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ، بیش از بیست و پنج سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش( ۱۱ سال كارشناس اداری ) یك دوره چهار ساله عضو شورای اسلامی هزارانی - بیش از ۱۰ سال عضو شورای حل اختلاف - در دانشگاه آزاد اسلامی ، جهاد دانشگاهی و آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان تدریس داشته ام . نوشتن را بیش از هر سرگرمی دیگری دوست دارم یاد گرفته ام حرفم را بدون لكنت زبان و با حفظ احترام و رعایت حقوق دیگران به زبان آورم . مفتخرم كه خداوند توفیقی نصیب نمود تا در ایجاد سازش صدها اختلاف خانوادگی سهمی كوچك داشته باشم چرا كه به این كلام گهر بار رسول اعظم حضرت محمد(ص) باور دارم كه هیچ عبادتی برتر از ایجاد صلح و سازش میان مردم نیست و معلمی را تنها هنر خود می دانم پس از حدود دو سال از شروع به كار این وبلاگ این چند سطر را علیرغم میل باطنی ام و به اصرار برخی همراهان عزیز كه از میزان تحصیلات و ارتباط آن با نوشته هایم سؤالاتی داشتند نگاشتم باشد كه مورد رضای حق تعالی و مقبول همراهان عزیز واقع شود .
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب