آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان
به احترام داوران ایرانی 
المپیک ۲۰۱۶ ریو به روزهای آخر خود نزدیک می شود .هر چهار سال یکبار به بهانه ی المپیک بهترین ورزشکاران دنیا دور هم جمع می شوند تا در یک رقابت ورزشی شرکت کنند. هزاران ورزشکار قهرمان با نمادهای ملی کشور خود در این رویداد بزرگ با شادی و آرزوی کسب مدال حاضر می شوند اما همه آنها با لبخند شادی به خط آخر نمی رسند بسیاری با اشک های خود ، با مدال های رنگین آن خداحافظی می کنند . المپیک هر چهار سال یکبار با شادی ها و تلخی هایش سپری می شود و به تاریخ می پیوندد اما گاهی برخی حواشی و رویداهای تلخ آن تا  سالهای متمادی در اذهان برخی ورزشکاران و ملتهای جهان باقی می ماند . ناداوری ها و اشتباهات سهوی و عمدی داوران رشته های مختلف اشک های بسیاری را سرازیر می کند و منشا خاطرات تلخی برای جهانیان می شود . نمونه ی آن ناداوری هیئت ژوری در مسابقات فوق سنگین رشته ی وزنه برداری بود که با دخالت عمدی داوران ، گردن آویز طلای فوق سنگین المپیک که زیبنده ی گردن پهلوان نامدار ایران زمین ، بهداد سلیمی بود در پیش چشم جهانیان ربوده شد . مدال طلایی که از خجالت آب شد و عیار آن پایین آمد . شاید بدشگون ترین مدال طلای این دوره از مسابقات طلای مسابقات دسته ی فوق سنگین وزنه برداری بود  چرا که با ناداوری ها ، بر گردن آنکه شایسته اش بود آویزان نشد . اما در روزهای آخر المپیک و در غیاب فوتبالیست های میلیاردی ، پر مدعا و کم فروغ کشورمان  که حتی جواز حضور در این رویداد بزرگ ورزشی را بدست نیاوردند ، داوری یک مسابقه بزرگ و حساس به تیم داوری ایرانی رسید . سوت فینال مسابقه فوتبال به دست یک ایرانی داده شد تا میلیونها نفر در سراسر جهان گوش به سوت علیرضا فغانی داشته باشند . فینالی که نام های بزرگی در دنیای فوتبال را با خود به همراه داشت نام برزیل و آلمان کافی است تا حساسیت و عظمت ورزشی این مسابقه مشخص شود آن هم فینالی که یک طرف آن میزبان شانزدهمین دوره رقابت های المپیک بود شاید گزافه نباشد اگر بگوییم یکی از حساس ترین  قضاوت های این دوره از مسابقات داوری فینال مسابقات فوتبال المپیک بود ‌اما شایستگی فرزندان ایران زمین یکبار دیگر خودنمایی کرد و قضاوت درست و کم اشتباه علیرضا فغانی داور ارزنده و شایسته ی ایرانی و کمکهای او رضا سخندان و محمد رضا منصوری به جهانیان نشان داد همچنان که ورزشکاران و قهرمانان ایرانی از پاکی و سلامت کامل برخوردارند داوران ایرانی نیز برای پاک کردن آلودگی ها و ناداوری ها قدم به مستطیل سبز نهاده اند.  فینال مسابقه فوتبال در حضور طرفداران متعصب و فراوان برزیلی با قضاوت عادلانه و کم اشتباه سه دلاور مرد ایرانی پس از ۱۲۰ دقیقه نفس گیر در ضربات پنالتی به سود تیم میزبان المپیک یعنی زرد پوشان برزیل در میان اشکها و شادی های میلیونها نفر در سراسر جهان به پایان رسید . تیم داوری کشورمان در فینال یک رویداد بزرگ ورزشی با شایستگی نشان داد که می توان دستهای آلوده در قضاوتهای ورزشی را قطع کرد این افتخار بزرگ را به مردم عزیز کشورمان و جامعه ی داوران فوتبال تبریک می گوییم و به احترام تیم داوری کشورمان که با حضور خود در فینال مسابقات فوتبال المپیک افتخاری بزرگ را برای ملت ایران رقم زدند می ایستیم و برایشان دست شادی می زنیم . ( محمد نعمتی - آبدانان)



[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 04:08 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]

گنجی خان ؟

هنوز هم شاید برخی معّلمان عزیز از دانش آموزان می پرسند كه علم بهتر است یا ثروت ؟ سؤالی كه از  سالها پیش  ، بیش از هر سؤال و پرسش دیگری مطرح وتا به امروز  ذهنمان را مشغول خود نموده  است . شاید برخی از ما هنوز در یافتن پاسخ آن ناكام مانده ایم كه بالاخره علم بهتر است یا ثروت ؟  امروزه برخی  ثروت را به نام  علم و دانایی  تعریف می كنند و صاحبان علم را ثروتمندترین انسانها می دانند  هر كدام از ما آدم های دیروز و مدعیان انسانیت مدرن امروز پاسخ های مشابه یا متفاوتی برای این سوال و هزاران پرسش دیگری  كه بی جواب مانده اند داریم. سریال گنجی خان شاید در تلاش بود تا پاسخی برای این سؤال مزمن  ما بیابد  در این نوشته قصد بررسی ساختار تلویزیونی سریال را ندارم و آنرا به اهل فن و صاحبنظران این عرصه واگذار می كنم اما با نگاهی اجتماعی به هنجارها و ناهنجاریهای امروز جامعه به تحلیل بخشهایی از آن می پردازم. گنج را نماد ثروت و خان را نماد قدرت می دانند و گنجی خان در واقع نمادی از انسانهایی است كه هم صاحب ثروت هستند و هم صاحب قدرت . این نسل از انسانها از دیرباز تا به امروز وجود داشته و صحنه ی اجتماعی جوامع بشری را دستخوش تغییرات فراوانی نموده اند. در طول تاریخ تكامل جوامع بشری بسیاری از هنجارها و ناهنجاری ها دگرگون شده و كاركردهای آنها دستخوش تغییرات فراوانی گشته است . گنجی خان كه در روزگار خود صاحب ثروت و قدرت و خدم وحشم  بود با ورود به دنیای امروز ما ، دچار حیرت و سرگردانی گشته  و هاج و واج عطای ماندن را به لقایش بخشید و با خدم و حشم خود راهی ناكجا آباد دیروزشد .شاید اولین پرسشی كه  سریال گنجی خان به گنجینه ی سوالات بی پاسخمان افزود اینكه چرا با آن شوكت و جلال و جبروت نتوانست در میان ما آدم های مدرن و بروزآوری شده امروز دوام آورده و تاب زندگی كردن در قرن بیست و یكم را نداشت . دنیای پر زرق و برق امروز، با فناوری های نوین و شگفت انگیزش چه كم دارد كه حتی صاحبان ثروت و قدرت دیروز طاقت تحمل آنرا ندارند . گمشده ی امروز بشریت چیست كه گذشتگان ما اگر همانند گنجی خان فرصتی برای زندگی كردن در میان ما نصیبشان شود  پس از اندك زمانی طاقت از دست داده و آرزوی رفتن و نماندن دارند ؟ گنجی خان سریالی بود كه علیرغم كاستی های بسیار در پردازش فنی و ضعفهای آشكار و پیدا در تدوین اما دریچه ای نو به دنیای امروز ما گشود تا ما آدمهای از خود راضی و غرق در میان انبوده پیشرفتهایی كه زاییده ی تعقل و  تفكر بخشی از همان  گذشتگان است در احوال خویش كمی تامل نماییم . گنجی خان زبانی طنّاز در پردازش واقعیتهای تلخ و شیرین جامعه ی امروز بشری است . نگارنده علیرغم بی میلی به بسیاری از برنامه های صدا و سیمای ایلام كه هرگز نتوانسته است  در عرصه ی رسانه ای پیوند عمیقی میان هم استانی های عزیز و برنامه های ارائه شده ایجاد نماید اما عقیده دارد كه صدا و سیمای ایلام با پخش  این سریال دریچه ای نو به روی بییندگان خود گشود .سریال گنجی خان علیرغم اشاعه ی برخی واژگان نامناسب و كوچه بازاری  در میان مردم  كه گاهی آنرا تا سطح یك نمایش خیابانی  تنزل داده بود اما حاوی پیام های اخلاقی فراوانی هم بود كه نمی توان به راحتی آنها را نادیده گرفت . امروز با عنایت به ظرفیت بالای انسانی زنان و مردان این استان قهرمان پرور به یقین در آینده  می توان شاهد برنامه هایی به مراتب سازنده تر و غنی از این سریال باشیم .این سریال سعی داشت  اززبان شیرین كردی در قالب طنز بهره برده و لحظات شادی را برای مخاطبان هم استانی فراهم آورد.داستان سریال گنجی خان متشكل از چند خانواده بود كه هر كدام نمادی از هزاران خانواده ای است كه در این دیارتاریخ ساز زندگی می كنند . شارون وشایمرا نمادی از انسانهای بیكار و فضولی هستند كه كاری جز سرك كشیدن به زندگی دیگران ندارند هركدام از ما شاید صدها نمونه از چنین افرادی را در میان نزدیكان ، اقوام و همشهریان خود سراغ داریم و خدایی ناخواسته ممكن است خود نیز در زمره ی چنین افرادی باشیم .آنها جلوه ای از انسانهای فراوانی هستند كه بیش از حد در زندگی دیگران كنجكاوی می كنند .  بهرام و خانواده اش همچون هزاران خانواده ای هستند كه هر كدام از من و شما در اطراف خود نمونه های بهتر از آنها راسراغ داریم . كسانی كه موفقیت خود را در شكست  و نابودی دیگران می بینند . همانانی كه به دنبال آسانترین راه می گردند تا یك شبه ره صدساله طی كنند . فرصت طلبانی كه انسانیت را از بساط خود بر چیده و شب و روز در كمین نشسته تا در اندك زمانی از فرصتهای بادآورده استفاده و از آب گل آلود شاه ماهی صید كنند . انسانهای رذلی كه به نزدیك ترین دوستان خود نیز رحم نمی كنند كسانی كه نمك می خورند و نمكدان می شكنند كسانی كه اخلاق و انساینت را به مسلخ برده و فدای امیال و آرزوهای پست و حیوانی خود می كنند . بهرام نمادی از انسانهای عجولی است كه كه علیرغم آنكه خود كلاهی گشاد بر سر دارد اما كلاه برداری را پیشه ی خود ساخته  و سرانجام هم سرش بی كلاه ماند واگر نقطه ی پایان زندگی اش نوشته می شد درمانده ی روزگار و عاقبت به شری بود كه هزاران نمونه ی آن را من و شما می شناسیم  . خانواده گنجی خان نمادی از خانواده هایی است كه هیچ وقت نیمه ی خالی لیوان را نمی بینند نگاه آنها به هم نوعان خود نگاهی آمیخته با اعتماد بیش از حد است . گنجی خان نمونه ای از انسانهایی است كه فكر می كنند با پول و ثروت می توانند خوشبخت باشند . گنجی خان از شمار انسانهایی است كه نیاز به خدم و حشم دارد تا با جاه وجلالی پوچ و توخالی بر اریكه ی قدرت تكیه زده و زندگی نماید او از جمله انسانهایی است كه فكر می كند داشته هایی فراوان دارد .   وارث  گنجی خان برزین ساده لوح است كه نمونه های آن در جامعه ی امروز ما به وفور یافت می شود كسانی كه به دنبال رؤیاهای دست نیافتنی زندگی خود را آماج طوفانهای سهمگین می كنند . برزین نماد كسانی است كه به شدت ظاهر بین و یا به قول معروف دهن بین هستند . برزین جلوه ای بصری  از كسانی است كه هیچ وقت برای حرف زدن فكر نمی كنند  و زندگی  را یك  بازی  كودكانه  بیش نمی دانند  .كاتبان بزرگ و كوچك بادنجان دور قاپ چین هایی هستند كه در تمامی اعصار بوده اند و امروز هم به فراوانی یافت می شوند كسانی كه به قول گنجی خان نبودنشان منفعت بیشتری از بودنشان دارد .نگهبان نمادی از انسانهای آسمان جلی است كه تنها دلی عاشق پیشه دارند جوركشانی كه حتی شهامت  بیان كردن آرزوهایشان را هم ندارند.كسانی كه فقط به دنبال كسب عناوین دهن پر كنی هستند تا ضعف شخصیتشان را پوشانده و القابشان سرپوشی باشد بر هزاران عیب پیدا و پنهانشان . اما در این میان  نمی توان از مرد بیكار و خوش اخلاق  پارك نشین ، خالو عباس و خنده هایش  یادی نكرد. خالو عباس معرّف آدم هایی است كه نسل آنها رو به انقراض است و  كم كم  به تاریخ می پیوندند ما آدم هایی كه برای انقراض نسل یك گونه ی جانوری زمین و زمان را به هم می زنیم آیا با خود اندیشیده ایم كه چرا انسانهایی مانند خالو عباس به ندرت یافت می شوند ؟ و چرا برای ازدیاد نسل چنین افراد خیر اندیشی تلاش نمی كنیم ؟  خالو عباس همان عنصراخلاق و دانایی است كه در هیاهوی دنیای پر زرق و برق امروز به فراموشی سپرده شده است وهر وقت به آن رجوع كنیم برای بسیاری از پرسشهایمان پاسخی درست خواهیم یافت  . شاید  سریال گنجی خان از نظر فنی ضعیف و از نظربسیاری از  دیالوگ ها كوچه بازاری و در تراز مردمان این دیار نبود اما پیام هایی پر محتوا داشت كه اگر از دریچه ای منصفانه به آن نگاه كنیم موفقیتهایی بدست آورده است . شاید مهمترین پیام سریال گنجی خان به جامعه ی امروز ما ،  اعلام بداخلاقی هایی است كه گریبان گیر زندگی امروز ما شده است . اخلاق  و خردمندی همان گمشده ای است كه خلاء آن امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می شود . مهمترین پیام سریال گنجی خان برای مخاطبین خود این است كه در دنیای امروز ثروت و مقام نمی تواند باعث خوشبختی شود . سیاست زدگی  چنان بر زندگی انسانهای امروز چنبره زده كه پول و قدرت و مقام در سایه ی آن گم شده اند . دنیای امروز دنیای سیاست ورزان و كنش گران سیاسی است كسانی كه برای رسیدن به ثروت و مقام به هر بازی كثیف سیاسی دست می زنند . همان بازی های ناجوانمردانه ای كه خانواده ی بهرام وهزاران مثل بهرامی انجام می دهند تا همنوعان خود را سركیسه نمایند . نگارنده نه تنها هیچكدام از بازیگران این سریال كه  حتی مسیر منتهی به صدا و سیمای ایلام را هم نمی شناسد و قصد و نیتی هم برای دفاع از عملكرد آنان ندارد اما آنها از خردسال و بزرگسال تمام تلاش خود را مصروف نمودند تا ضمن آنكه لحظات شادی را برای هم استانی های خود فراهم نمایند  بازگو كننده ی برخی بداخلاقی های امروز جامعه ی ما باشند در هر صورت باید به آنان خسته نباشید گفت كه تلاش نمودند تا برخی ناهنجاریهای جامعه ی امروز ما را به نمایش گذارند . به زعم ناقص نگارنده شاید گمشده ی امروز ما همان اخلاق ، خردمندی و دانایی است كه اگر آنها را با هم داشته باشیم آنگاه برای سؤال بی جوابمان پاسخی خواهیم یافت كه علم بهتر است یا ثروت ؟ آنچه مسلم است اینكه سریال گنجی خان به ما نشان داد كه ثروت و قدرت بدون اخلاق ، علم و دانایی خلائی بزرگ به نام خالو عباس  دارد .(محمد نعمتی )




[ پنجشنبه 14 مرداد 1395 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمد نعمتی هستم متولد بیستم بهمن 1352 روستای هزارانی (شهرستان آبدانان)فوق لیسانس تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ، بیش از بیست و پنج سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش( ۱۱ سال كارشناس اداری ) یك دوره چهار ساله عضو شورای اسلامی هزارانی - بیش از ۱۰ سال عضو شورای حل اختلاف - در دانشگاه آزاد اسلامی ، جهاد دانشگاهی و آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان تدریس داشته ام . نوشتن را بیش از هر سرگرمی دیگری دوست دارم یاد گرفته ام حرفم را بدون لكنت زبان و با حفظ احترام و رعایت حقوق دیگران به زبان آورم . مفتخرم كه خداوند توفیقی نصیب نمود تا در ایجاد سازش صدها اختلاف خانوادگی سهمی كوچك داشته باشم چرا كه به این كلام گهر بار رسول اعظم حضرت محمد(ص) باور دارم كه هیچ عبادتی برتر از ایجاد صلح و سازش میان مردم نیست و معلمی را تنها هنر خود می دانم پس از حدود دو سال از شروع به كار این وبلاگ این چند سطر را علیرغم میل باطنی ام و به اصرار برخی همراهان عزیز كه از میزان تحصیلات و ارتباط آن با نوشته هایم سؤالاتی داشتند نگاشتم باشد كه مورد رضای حق تعالی و مقبول همراهان عزیز واقع شود .
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب