تبلیغات
آنچه باقیست فقط خوبی هاست .

آنچه باقیست فقط خوبی هاست .
در کله پزی ها هم 'زبان' از 'مغز' گرانتر است،درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند...
نویسندگان

به  امیر مومنان حضرت علی علیه السلام خبر می دهند، ابن هرمة، متصدی امور اقتصادی منطقه اهواز، رشوه گرفته و در بیت المال خیانت کرده است.

حضرت امام علی علیه السلام فورا به رفاعه، فرماندار ناحیه ی اهواز نامه ای می نویسد و دستور حکومتی صادر می کند. این دستور بسیار شگفت و طاقت سوز است. آن امامی که در برابر فقیران و یتیمان اشک می ریزد و فروتنی می کند، در قبال کسی که به مال یتیم دست درازی کرده باشد، با قاطعیت و اقتدار تمام برخورد می کند. قسمتی از نامه این چنین است:

ای رفاعه! زمانی که نامه ام را خواندی، درباره ی ابن هرمة مسوول بازار اهواز چنین کن:

بلافاصله عزلش کن، مسامحه و مماشات نکن، و او را چنانکه هست، بی کم و بیش به مردم معرفی کن. او را حبس کن، و اگر در مجازات او کوتاهی کنی خودت را عزل می کنم، این حکم خداست و باید اجرایش کنی.

او را در نماز جمعه پیش چشم مردم شلاق بزن تا مردم ببینند. او را در کوچه ها و بازار اهواز بگردان تا همه ببینند و هرکس طلبی و مدرکی دارد، طلبش را از او بستاند.

پایش را در زنجیر کن و به جز وقت نماز، زنجیرش را باز نکن. در زندان ملاقاتی نداشته باشد تا راه پاسخگویی به دادگاه را به او نیاموزند و او را به آزادی امیدوار نکنند.

شبانگاهان وقتی زندانیان را برای هواخوری بیرون می بری او را نبر، مگر بترسی که بمیرد. اگر بدنش کشش داشت یک ماه بعد، یک نوبت دیگر هم 35 ضربه شلاق به او بزن.

گزارش عملکردت را در این باره برایم مکتوب بفرست و بگو که بعد این خائن چه کسی را انتخاب کرده ای



[ پنجشنبه 30 آذر 1396 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]
( سپاس و امتنان )
هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

با سلام و عرض ادب و احترام به پیشگاه شما خوبان ، همراهان ارجمند و مخاطبان عزیز وبلاگ تقاطع 
خوشحالم که از آغاز به کار این وبلاگ در سال ۱۳۹۲ لغایت هم اکنون از لطف ، عنایت و همراهی شما عریزان بهره مند بوده ام . پیشنهادات ، راهنمایی ها و انتقادات شما را بر دیده ی منت نهاده و در اصلاح فعالیت این وبلاگ ترتیب اثر داده ام . سعی نموده ام برای رعایت اخلاق رسانه ای در نگارش و انتشار مطالب مسائل حزبی ، سیاسی و.... را دخالت نداده  چون حصار تنگ سیاست و حزب گرایی را تنگ تر از آن می دانم که خودم و شخصیت محترم مخاطبان عزیز را محصور تنگ نظری های رایج آن نمایم . همیشه به شخصیت مخاطبان تقاطع احترام گذاشته و هیچگاه به خودم اجازه نداده ام برای افزایش تعداد مخاطبان به روش ها و شیوه های نادرست متوسل شوم . روزهایی بوده که تعداد مخاطبان و همراهان عزیز به عدد بیست هم نرسیده اما باعث ناامیدی بنده و دلسردی دوستان عزیزم نشده و مفتخرم که امروز با مسرت و خوشحالی تمام اعلام نمایم که برای اولین بار تعداد مخاطبان روزانه ی وبلاگ تقاطع از مرز ۱۰۰۰ نفر گذشت . این توفیق الهی را مدیون همراهی و پشتیبانی شما خوبان دانسته و خود را متعهد و ملتزم می دانم تا بیش از پیش در خدمتگزاری به مخاطبان با شخصیت وبلاگ تقاطع تلاش و مجاهدت نمایم . لازم به ذکر است کانال تلگرامی اشعار و نوشته های این حقیر به آدرس http://t.me/Mnamatiنیز در دسترس می باشد مفتخر خواهم شد اگر دقائقی میهمان کانال مذکور باشید .
پیروز و ماندگار باشید .



[ یکشنبه 26 آذر 1396 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ محمد نعمتی ]

 "ریز علی درون خویش را بیدار کنیم "
غروب یکی از روزهای سرد پاییزی مردی آرام آرام در کنار ریل های راه آهن قدم بر می داشت . هوای سرد و تاریک و قطره های باران با نور فانوسی کم سو برای مرد دهقان فضایی خیال انگیز رقم زده بود . انگار سرما ، تاریکی و غرش ابرها می خواستند مرد دهقان و فانوسش را برای همیشه ماندگار نمایند . صدای قدم های آهسته ی مرد دهقان در غرش ناگهانی کوه گم شد . مرد دهقان نگاهی به کوه انداخت و صخره های غلطانی را نظاره می کرد که ریز ریز از بام کوه بر فرق ریل های سرد و باران خورده فرو می ریخت . نگاهی به صخره های فروریخته و امتداد راه آهن انداخت انگار لحظه ی ماندگاری او بر صفحه ی تاریخ این مرزوبوم فرا رسیده بود . لحظه ای با خود اندیشید تا دقائق دیگر قطاری با واگن هایی پر از مسافرانی که در زیبایی شبی بارانی محو شده اند از امتداد کوه خواهد رسید . قدمهایش را تندتر برداشت شاید زودتر به ایستگاه قطار برسد اما وقتی صدای ناله ی قطار در گوش زخمی کوهستان پیچید نفسهایش بند آمد . ناگهان مشعل ذهنش روشنایی فانوس نم کشیده اش را شعله ور نمود. به تندی ، تن پوشش را  در آورد  با نفت غیرت آغشته و با مشعل فداکاری شعله ورش نمود . چوب دستی اش را در هوا چرخاند و  دوان دوان  در امتداد ریل ها  و در میان شلاق های باد و باران که بصورتش می خورد به سمت قطاری که زوزه کنان به سوی مرگ می شتافت پیش رفت . او با چرخاندن تن پوش شعله ور خویش در هوای بارانی کوهستان به مسافران خواب زده ی قطار مرگ ، نهیب ایستادن می داد . دهقان فداکار که موفق شد قطار سرکش کوهستان را به توقف درآورد مورد نوازش دستان مسافرانی شد که او را به باد کتک گرفتند انگار تقدیر مرد دهقان چنان نوشته شده بود تا در این شب سرد و بارانی هم از شلاق های باد و باران و هم مشت و لگدهای مسافران قطاری که به سوی مرگ می رفتند بی نصیب نماند اما مرد دهقان تحمل نمود تا فداکاری اش قصه  کتابهای درسی نسل های آینده شود ....... نامش ریز علی بود اما همه ی ایران او را به نام دهقان فداکار می شناسند . بچه های ایران با خاطره ی فداکاری ریزعلی بزرگ شدند . در تاریخ ایران زمین نام های زیادی ماندگار شدند ریز علی هم برگی از تاریخ ایران زمین است . آیندگان وقتی برگهای زرین تاریخ را ورق می زنند چون به صفحه ی مردان فداکار می رسند نام ریزعلی را می خوانند و فداکاری او را ارج می نهند . لباس ریزعلی پرچم فداکاری نسلی است که ما آنرا به راحتی به فراموشی سپردیم . ریز علی بزرگ بود و بزرگ خواهد ماند این مائیم که ریزیم و ریز مانده ایم . ریزعلی در آن شب سرد و تاریک با آتش زدن تنها تن پوش خویش به وظیفه ی انسانی اش عمل کرد و نه تنها ناجی سرنشینان یک قطار و چند واگن شد که آموزگار فرزندان ایران زمین گشت . ریز علی نماد تمام انسانهایی است که در تراز انسانیت قرار گرفته و عیار آنان مملو از فداکاری است  امروز گر چه فانوس عمر ریزعلی خواجوی خاموش شد اما شعله ی آتش تن پوش او در آن شب سرد پاییزی بیرق فداکاری نسلی است که برای همیشه ماندگارند نسل انسانهای فداکار و ماندگار ، شاید در درون هر کدام از ما یک ریز علی نهفته باشد اما چنان در سرداب خویش غرق شده ایم که با غرش کوه هم بیدار نمی شویم . ریزعلی خواجوی دهقان گمنامی بود که فداکاری پیشه نمود تا برای همیشه ماندگار بماند . 
یادش گرامی و فداکاری اش ماندگار 

          (محمّد نعمتی )



[ یکشنبه 12 آذر 1396 ] [ 12:40 ق.ظ ] [ محمد نعمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمد نعمتی هستم متولد بیستم بهمن 1352 روستای هزارانی (شهرستان آبدانان)فوق لیسانس تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ، بیش از بیست و پنج سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش( ۱۱ سال كارشناس اداری ) یك دوره چهار ساله عضو شورای اسلامی هزارانی - بیش از ۱۰ سال عضو شورای حل اختلاف - در دانشگاه آزاد اسلامی ، جهاد دانشگاهی و آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان تدریس داشته ام . نوشتن را بیش از هر سرگرمی دیگری دوست دارم یاد گرفته ام حرفم را بدون لكنت زبان و با حفظ احترام و رعایت حقوق دیگران به زبان آورم . مفتخرم كه خداوند توفیقی نصیب نمود تا در ایجاد سازش صدها اختلاف خانوادگی سهمی كوچك داشته باشم چرا كه به این كلام گهر بار رسول اعظم حضرت محمد(ص) باور دارم كه هیچ عبادتی برتر از ایجاد صلح و سازش میان مردم نیست و معلمی را تنها هنر خود می دانم پس از حدود دو سال از شروع به كار این وبلاگ این چند سطر را علیرغم میل باطنی ام و به اصرار برخی همراهان عزیز كه از میزان تحصیلات و ارتباط آن با نوشته هایم سؤالاتی داشتند نگاشتم باشد كه مورد رضای حق تعالی و مقبول همراهان عزیز واقع شود .
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
لینک های مفید
امکانات وب